قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1565
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و سى و دويّم از رحلت خير البشر و در سال دويست و سى و دويم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، در اكثر بلاد و امصار عالم زلزلهها شد ؛ چنانچه ، مردم را يقين شد كه روز حشر موعود رسيد ، از جمله شهر قومش تمامى به زلزله فرورفت و در رى و جرجان و نيشابور و اصفهان همين حادثه روى نمود و چندين خلق هلاك شد كه احصاى آن مقدور بشر نبود . به صحّت رسيده كه روزى در ديهى از دهات قومش ابتدا زلزله شد و مردم از خانهها بيرون آمده روى به صحرا نهادند . ناگاه آوازى از آسمان به گوش همهء ايشان رسيد كه : اللّه اجل و اعوذ برحمته لعباده يعنى : خداى سبحانه و تعالى بزرگ است و من پناه مىخواهم از براى بندگان او به رحمت بىنهايت او . سيزده ده از دهات قيروان به زلزله فرورفت و از اهالى ديهها بيش از چهل و دو كس خلاصى نيافتند . چون اين چهل و دو كس به قيروان آمدند مردم قيروان ايشان را از شهر بيرون كردند كه : غضب حقّ ، سبحانه و تعالى ، بر شما نازل شده ما شما را در شهر نمىگذاريم . و والى قيروان فرمود تا جهت ايشان در بيرون شهر عمارت ساختند كه آن جماعت در آنجا به سر مىبردند . ابن جوزى در كتاب تلقيح از محمّد بن حبيب هاشمى نقل كرده كه از غرايب حادثات اين سال يكى آن بود كه در بعضى از ولايات متوكّل مرغى سفيد به بزرگى كركس پيدا شده بر درخت خرما نشستى و به آواز بلند و فصيح فرياد برآوردى كه : اتقوا اللّه ! اتقوا اللّه . يعنى : از خداى ، سبحانه و تعالى ، بترسيد . چهل كرّت اين آواز كردى و غايب گشتى . چند روز بر اين منوال بود ، آخر الأمر غايب شد و مردم آن نواحى محضرى نوشته به دار الخلافه فرستادند كه شهادت پانصد كس در آنجا مثبّت بود . و يكى از غرايب اين سال آنكه در بعضى از دهات